کسی جز خودم نتوانست زیبائی درونی مرا کشف کند
فريدا کالو (۱۹۰۷-۱۹۵۴) نقاش مکزيکی، با نگاهی یگانه به اعماق وجود انسان و سبکی ویژه در نقاشی هایش ، در کنار سرگذشتی پرماجرا ؛ زنی نامدار در تاریخ هنر نقاشی معاصر جهان است .
"آندره برتون" ،شاعر، نویسنده و نظریه پرداز سوررئالیست فرانسوی پس از ملاقات با فریدا در سال ۱۹۳۸، در این باره می گوید:
"فریدا تنها کسی است در تاریخ هنر که توان بیان حقیقت قلب خود و این که در آن چه احساس میکند را دارد."
برتون که برای اولین بار نمایشگاه آثار فریدا را در ۱۹۳۹ در نیویورک می دید او را یک نقاش "سوررئالیست" خواند ؛ لقبی که فریدا خود با آن موافق نبود و ادعا می کرد:" من رئالیسم خودم را میکِشم."
فریدا در پی کشف ریشههای اساطیری و فرهنگی زادبومش بود. تاثیر شمایل ها و نمادهای نقاشی شده بر فلزات کوچکی را که برای نذر و شکرگزاری بر دیوار کلیساها نصب می کردند را همواره می توان در آثار فریدا مشاهده کرد.
او مانند نقاشی های ساده اقوام کهن سرزمینش که بسیار از آنان الهام گرفته بود ؛ در اغلب آثارش توجهی به پرسپکتیو نشان نمی داد و معمولا از رنگهای خالص و اولیه در کارهایش استفاده می کرد . (نمادهای اسطوره ای و افسانه ای قوم آزتک به وفور در آثار او یافت می شود .)
عناصری متضاد در نقاشی های او نمودی خاص دارند ؛ برای مثال او خون قربانی را که در میان آزتکها معنایی معادل شفابخشی و امید به نجات دارد را با پسزمینهای مانند بیابان خشک که هیچ نشانی از امید و رستگاری ندارد به تصویر میکشید؛ یا ماه کامل را – که در افسانه های قومی مکزیک نمادی شوم و بلاخیز است را در مجاورت خورشید ترسیم می کرد .
حتی آثار طبیعت بیجان او -که خود "طبیعت زنده" نام گذاری کرده بود - به خوبی نمایانگر این تضاد هستد. همنشینی میوههای تازه و سالم در کنار میوه هایی گاز خورده و پلاسیده
اما از این میان تصاویری که او از چهره خود ترسیم کرده جایگاهی دیگر دارند . خود نگارههایی که اغلب به همراه حیواناتی کوچک و گیاهانی تزئینی در میان قابها ظاهر شدهاند. میمونها و گربههایی با رنگ سیاه که دست در گردن فریدا حلقه کردهاند و همگام با او به جایی بیرون از تصویر -که چشم تماشاگرشان است - خیره شدهاند
او هستی را با خود به درون چارچوب تابلو میکشد. او نمی خواهد که تنها باشد تا آنجا که حتی با افزودن عناصر بصری آئینی به طرح خود ، فضائی عاری از تنهائی را به رخ می کشد ،
فریدا میگفت : "کسی جز من پیدا نشده بود تا زیبایی من را در وجودم کشف کند. کسی مرا آن طور که بودم نمی دید..."
شاید به دلیل همین نگاه است که در مرکز اکثر آثار فریدا، خود او را می بینیم که با تکنیکی استوار و با چشمانی هشیار و پر از بیان در سکوت به مخاطب خیره شده اند
نزدیک به ۵۴ تابلو از ۱۴۳ تابلوی فریدا اختصاص به خودنگاری هایش دارد.
. پیکاسو در تنها نامهاش به دیه گو همسر فریدا می نویسد:
"در هیچ آئینی ، نه من و نه تو، هیچ کدام در مرتبهای نیستیم که بتوانیم یک پرتره آنگونه که فریدا می کشد را بکشیم ."
او در شش سالگی به فلج اطفال مبتلا شد که حاصل آن انحراف و لاغری ماندگار در پای راستش بود . به عنوان دانشجوی پزشکی با شوری از جوانی در پی علم آموزی بود که در تصادف شدید اتوبوس، از ناحیه شانه، سینه، کمر، لگن و پا دچار شکستگی های متعدد شد. در این زمان، بستر بیماری جایی بود که فریدا درست در نقطهای که میتوانست پایان زندگیاش باشد، سرنوشت خود را بدست گرفت و برای اولین بار شروع به کشیدن نقاشی کرد . کشف دنیای نقاشی درمانی ماندگار برای کاهش آلامش بود .
در حدود 40 سالگی پای راستش به قانقاریا دچار شد و پزشکان چاره ای جز قطع آن ندیدند و اواز آن پس بر صندلی چرخدار مینشست. در دفتر یادداشت روزانهاش میخوانیم: " به پاهایم چه نیازی دارم، وقتی بال برای پرواز دارم".
هنرو خلاقیت بی نظیر ، جسارت در ابراز خویشتن و هویت مستقلش در نقاشی ؛ " فریدا کالو " را به چهرهای ماندگار در تاریخ هنر نقاشی قرن بیستم تبدیل نموده است .
امروز ما فریدا را به عنوان زنی اثر گذار در تاریخ نقاشی معاصر می شناسیم ، زنی خلاق ؛ با جسارت و با هویتی مستقل و استوار ؛ شاید تنها چیزی که در این میان ازهمه کم رنگ تر جلوه میکند معلولیت شدید اوست .
منابع مطلب
نقاش دارای معلولیت / فریدا کالو
نقاش دارای معلولیت / فریدا کالو
نقاش دارای معلولیت / فریدا کالو
نقاش دارای معلولیت / فریدا کالو
نقاش دارای معلولیت / فریدا کالو
نقاش دارای معلولیت / فریدا کالو